اصول کافی جلد چهارم: وعده دروغ به همسر و فرزندان مجاز است.

از امروز خیالتون راحت که هرچی وعده و وعید دلتون خواست به زن و بچه تون بدین و بهشون عمل هم نکنین، هیچکی هم ازتون بازخواست نمیکنه. اگه عیال هم خواست حالگیری کنه یه پرینت از روایت هیجدهم جلد چهارم باب دروغ اصول کافی بگیرین و بذارین جلوش … مطمئن باشین دیگه حلّه حلّه و از فردا از صبحونه و نهار و شام خبری نیست که احتمالاً جاتون هم دیگه توی خوونه نیست … بخونین:

١٨- عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِى مَخْلَدٍ السَّرَّاجِ عَنْ عِيسَى بْنِ حَسَّانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ كُلُّ كَذِبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ يَوْماً إِلَّا كَذِباً فِى ثَلَاثَةٍ رَجُلٌ كَائِدٌ فِى حَرْبِهِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُ أَوْ رَجُلٌ أَصْلَحَ بَيْنَ اثْنَيْنِ يَلْقَى هَذَا بِغَيْرِ مَا يَلْقَى بِهِ هَذَا يُرِيدُ بِذَلِكَ الْإِصْلَاحَ مَا بَيْنَهُمَا أَوْ رَجُلٌ وَعَدَ أَهْلَهُ شَيْئاً وَ هُوَ لَا يُرِيدُ أَنْ يُتِمَّ لَهُمْ.
عيسى بن حسان گويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: هر دروغگويی نزد خدا مسئول است جز در سه مورد: يكى مردى كه در نبرد خود (با دشمنان دين ) نيرنگ زند كه گناهى بر او نيست، ديگر مردى كه ميان دو كس را سازش دهد و اصلاح كند، و مقصودش از اينكار صلح ميان آندو است، و سوم مردى كه بزن خود يا خانواده اش چيزى وعده دهد و قصد انجام دادن آنرا نداشته باشد.
اصول كافى جلد٤ باب دروغ صفحه :٤۰ رواية :١٨

لینک مطلب در بالاترین

(4) دیدگاه

پیشنهادی برعلیه توطئه نمایش تلویزیونی آتش زدن عکس خمینی

آقا یه پیشنهاد در مورد توطئه عوامل کودتا در مورد آتیش زدن عکس خمینی دارم که نمیدونم اگه عملی بشه نتیجه خوبی گرفته میشه یا نه..!؟ بهر حال اونو مطرح میکنم شاید قابل استفاده باشه…

من پیشنهاد میکنم دفعه بعدی که عکس [یا ترجیحاً پوستر بزرگ] خ.ر. رو آتیش میزنین و حتمن هم دارین فیلمبرداری میکنین یه چن تا عکس اون یکی خ.ر. سقط شده رو دم دست داشته باشین و مثلاً یه گوشه اش رو سبز کنین (مث اون نوار مشکیا که روی عکس مرده ها میزنن) بعد تظاهر کنین که آره ما فقط تو کار آتیش زدن عکس خ.ر. زنده ایم نه خ.ر. مُرده … بعدشم فیلم مراسمو بدین بره تو یوتیوب … اینجوری کمی تا قسمتی میشه بر توطئه این دیوثا غلبه کرد … اصلاً شاید بهتر باشه تا یه مدتی که آبا از آسیاب بیافته عکس خ.ر. سقط شده رو با یه روبان خوشگل سبز تزئین کنیم و با خودمون ببریم توی تظاهرات …

البته که ما هیچ مخالفتی حتی با آتش زدن مقعد (شاید درستش مرقد باشه) ایشان هم نداریم ولی فعلنه اَهَمِّ امور همانا تظاهر است تظاهر …

موافقاش اجماعاً رای مثبت بدن …

لینک این مطلب در بالاترین

(3) دیدگاه

توصیف یک بسیجی از ا.ن.

به بسیجیه میگن نظرت راجع به ا.ن. چیه؟

میگه: ا.ن. بسیار انسان خوبی هست از جمله اینکه در قرآن هم راجع بهش اومده …. میپرسن کجای قرآن راجع به ا.ن. اومده؟ میگه سوره ش یادم نیست ولی اونجا که میگه:

وَ نریدُ اَ.نَّ. مُنَّ ستــُــضعِــفوا فی الارض

یعنی : وآیـــا ندیدی ا.ن. [با اون جثه] ضعـیـــفش [چی جوری] رید به کل کره زمین ….

لینک این مطلب در بالاترین

(3) دیدگاه

جشن تولد 6 سالگی وبنوشتها – هدیه ای از طرف سماور

علیرضا رضایی نوشته که برای وب نوشتها جشن تولد شش سالگی بگیریم … نمیدونم ما هم دعوتیم یا نه ..؟ ولی بهر حال تصمیم گرفتم تا یکی از ترانه های استاد شجریان با لهجه مشهدی که سروده ای بسیار زیبا از عماد خراسانیه رو به عنوان کادوی تولد 6 سالگی وبنوشتها به مملی ابطحی تقدیم کنم…. این شعر رو از تویتر سماور گوش کنین یا از اینجا دانلود کنین ….  خلاصه دست دست دست  … حالا قــــــــــــــــــر …. بیا ، آه آه آه … بچرخون اون کمر لامصبو ….

يَره گه كار مو و تو دِره بالا مي گيره
ذره ذره دِره عِشقِت تو دلُم جا مي گيره
روز اول به خودم گفتُم ايی یَم مِثلِ بَقي
حالا كم كم مي بينُم كار دِره بالا مي گيره كار دِره بالا مي گيره
چَن شَبه واز مُدزُوم چشمامه تا صُبحه به چُخت
یا به يَك دَم بيخودي مات مِمِنه و را مي گيره
چَن شَبه واز مِثِ چل سال پيش از ایي مرغ دلُم
تو زمستون بَهنِه ي سِبزه و صحرا مي گيره سِبزه و صحرا مي گيره
تا سحر جُل مِزنُم خواب به سراغُم نِميه
هي دلُم هي دلُم مثل بچه بَهَنه بي جا مي گيره
مُگومِش هرچي كه مرگت چيه كوفتي نِمِگه
عوضش نق مزنه و ذكر خدايا مي گيره
پيري و معركه گيري كه مِگَن حال مُويه
دِرَه کم کم تو کتاب صِفحۀ پينجا مي گيره و صِفحۀ پينجا مي گيره
هر كی عاشق مِشَه پنهوون مِكنه مثل اويه (۲)
كه سِوار شُتره و پوشتشَه دولا مي گيره

(3) دیدگاه

الویس پریسلی، مایکل جکسون، انقلاب 57 و جنبش سبز

پرده اول:
ده سالم بود که الویس پریسلی به رحمت ایزدی رفت … 25 یا 26 مرداد سال 56 بود و وسط هفته. تابستون بود و شبا رو پشت بوم میخوابیدیم. صبح زود باید میرفتم از بستنی رضا حاشیه فلکه دروازه قوچان صد تا آلاسکا (بستنی یخی) میگرفتم و راه می افتادم بطرف مجسمه (میدون شهدا) و چهار راه نادری و بعدشم حرم و فریاد ” آآآآلیــــــــــــاسکاییه”. دوزار بیشتر نبود هر آلاسکا و ظهر نشده همشو به زوّارایی که در گرمای تابستون برای زیارت به مشهد اومده بودن میفروختم.

هنوز حرکت انقلابی مردم درست و حسابی شکل نگرفته بود. هَف هَش ده روز قبل از فوت مرحوم مغفور الویس، بخاطر فشار دموکراتایی که توی آمریکا سر کار اومده بودن هویدا از کار برکنار شده بود و آموزگار شده بود نخست وزیر. از چند ماه قبلش همین فشارا باعث شده بود که شاه خدابیامرز اعلام فضای باز سیاسی کنه و در نتیجه مخالفین فرصت پیدا کرده بودن که میتینگ بذارن، اعلامیه پخش کنن و از مناسبتای مذهبی بهترین استفاده رو برعلیه رژیم شاه علیه الرحمه بکار ببرن. روزنامه هایی بودن که از فرصت ایجاد شده استفاده کرده و به احوالات معترضین میپرداختند. یکبار توی باغ نادرشاه (چهار راه شهدا مشهد) یکی از من دو تا آلاسکا خرید و 5 تومن بهم داد. اومدم بقیه اش رو بدم گفت مال خودت، بجاش به هر کی یک آلاسکا دادی یکی از این کاغذا رو هم بده. و بعدش یه دسته کاغذ گذاشت روی جعبه آلاسکام و مث قرقی غیبش زد. یک ساعت بعدشم بابام اومد و منو با اردنگی از کلانتری چهار راه عشرت آباد برداشت برد خوونه.

داشتم میگفتم؛ وقتی الویس مُرد روزنامه ها پر شد از خبر مرگ اسرارآمیزش. ما توی خوونه تلویزیون نداشتیم (یعنی بابام نمیذاشت که داشته باشیم میگفت حاج شیخ غلامحسین تبریزی حرومش کرده)، بعضی وقتا میرفتیم خوونه خاله صغری همسایه دیوار بدیوارمون که 45 سال بود با جعفر آقا دلاک ازدواج کرده بود ولی اجاقش کور بود. جعفر آقا طبسی بود و همیشه اخمالو. یادمه که چن شب پشت سر هم همون یک کانال و نصفی تلویزیون  برنامه ایی رو پخش میکرد راجع به زندگی و مرگ الویس پریسلی. خلاصه همه چی شده بود الویس و الویس. بابای من میگفت: پدرسگا ایی همه مِردُمِ گُوشنَه نِگا مِدِرَن هیچی نِمِگن”ابلیس” که میمیرَه خِشتَکِشارِ مِخَن جِر بدَن.

حرکت مردم ادامه پیدا کرد و یکسال و یکماه بعد از “مرگ اسرارآمیز الویس پریسلی” طبس زلزله شد و خاله صغری و جعفرآقا هم رفتن همونجائیکه الویس رفته بود. چند ماه بعدترش انقلاب پیروز شد و ….

پرده دوم:
مردمی که با هزار امید و آرزو به تغییر و “نه” گفتن به دولت و حاکمیت، پای صندوقای رأی اومده بودن مأیوس و سرخورده از تقلب گسترده ای که دولت کرده بود به خیابونا ریختن و خواهان بازپس گیری رأیشون شدن. بفرمان دیکتاتور مردم به خاک و خون کشیده شدن و اخبار ایران برای چندین روز به صدر خبرهای دنیا رفت. در کوران اخبار داغی که از ایران میرسید یهو “مایکل جکسون” مُون دَنسِش گرفت و اونم رفت پیش الویس پریسلی. یکدفعه اخبار تمام خبرگزاریهای دنیا پر شدن از خبر رحلت جانگداز “مایکل جکسون” و اخبار ایران رفت توی حاشیه اونم چه حاشیه ای که تا دو سه هفته از اخبار جنبش سبز در خبرگزاریهای معتبر خبری نمی شد پیدا کرد. خلاصه اینکه خبر مرگ “مایکل جکسون” در اون موقع تا حدودی بداد دیکتاتور رسید … اما حرکت جنبش سبز در داخل کشور متوقف نشد و ادامه پیدا کردو مردم بیدارتر و هوشیارتر شدن و هنوز هم این حرکت ادامه داره …

بهرحال اینم شباهتیه بین رحلت این دو مرحوم مغفور و جنبش سبز و انقلاب 57. الان خاطرم نیست که آیا خبر مرگ خدابیامرز الویس تاثیری (هر چند اندک) روی حرکت انقلاب 57 داشت یا نه ولی از خدا میخوام که زلزله طبس رو مشابه سازی نکنه و اگرهم کرد فقط توی بیت رهبری بیاد …

لینک مطلب در بالاترین

نوشتن دیدگاه

حقوق زن و مرد بر یکدیگر از دیدگاه علامه مجلسی (فرازهایی از کتاب حلیة المتقین)

فرازهایی از حلیة المتقین اثر کمدی معنوی پورنوی علامه محمد باقر مجلسی

باب چهارم: در بیان فضیلت تزویج و آداب مجامعت و معاشرت زنان و کیفیت تربیت فرزندان و معاشرت ایشان

فصل ششم: در بيان حق زن و شوهر بر يکديگر و احکام ايشان

از حضرت امام محمد باقر عليه السلام و امام جعفر صادق عليه السلام منقول است که حق تعالی برای زنان غیرت جایز نداشته است و از برای مردان غیرت قرار داده است زیرا که از برای مردان چهار زن و از و متعه و کنیز و آنچه خواهد حلال گردانیده است و از برای زن بغیر از یک شوهر حلال نکرده است. اگر شوهر دیگر طلب کند یا اراده نماید نزد خدا زناکار است و غیرت و رشک نمیبرند مگر زنان بد و زنان مومنه صاحب رشک نمی باشند.

در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که فرمود رشک بردن زنان از بسیاری دوستی ایشان است نسبت به شوهران.

از حضرت رسول الله علیهو آله و سلم منقول است که گفتن مرد با زن خود که من ترا دوست میدارم هرگز از دل او بدر نمیرود.

در حدیث صحیح از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که زنی امد به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه واله و گفت یا رسول الله چیست حق شوهر بر زن؟ فرمود لازم است که اطاعت شوهر بکند و نافرمانی او نکند واز خانه او بی رخصت او تصدق نکند و روزه سنت بی رخصت او ندارد و هروقت اراده نزدیکی او کند مضایقه نکند اگر چه بر پشت پالان شتر باشد و از خانه او بی رخصت او به در نرود و اگر بی رخصت به در برود ملائکه آسمان و زمین و ملائک غضب و ملائکه رحمت همه او را لعنت می کنند تا به خانه بر گردد. گفت یا رسول الله حق چه کسی بر مرد از همه کس عظیم تر است؟ فرمود که حق پدر. گفت حق چه کسی بر زن از همه عظیم تر است؟ فرمود که حق شوهر، پرسید که من بر شوهر آن قدر حق ندارم که او بر من دارد؟ فرمود از صد تا یکی، که آن زن گفت که قسم می خورم به آن خدایی که تو را به حقیقت فرستاده است که هر گز شوهر نکنم.

ودر حدیث دیگر منقول است که زنی به خدمت حضرت رسول امد وسوال کرد از حق شوهر بر زن چیست؟ فرمود که زیاده از آن است که توان گفت. پس فرمود که از جمله حقها آن است که روزه سنت بی رخصت اوندارد واز خانه بی رخصت او بیرون نرود و به نیکوترین بوهای خوش خود را خوشبو کند و نیکوترین جامه های خود را بپوشد و به بهترین زینتها خود را بیاراید وهر بامداد و شام خود را بر او عرضه کند که اگر اراده جماع داشته باشد ابا نکند.

در حدیثی دیگر فرمود که هیچ چیز بی رخصت او به کسی ندهد و اگر بدهد گناهش برای زن است و ثوابش برای شوهر و هیچ شب نخوابد که شوهر از او خشمناک باشد. زن گفت هر چند شوهر بر او ظلم کرده باشد؟ فرمود که بلی.

حضرت صادق علیه السلام فرمود که هر زنیکه شب بسر آورد و شوهر از او آزرده باشد نمازش مقبول نباشد تا شوهر از او راضی باشد و هر زنی که بوی خوش برای غیر شوهر بکند نمازش مقبول نیست تا آن بوی خوش را از خود بشوید.

و نیزفرمود سه کسند که هیچ عملی از ایشان به آسمان بالا نمی رود: غلام گریخته و زنی که شوهرش از او راضی نباشد وکسی که جامه خود را از روی تکبر بلند آویخته باشد.

ودر احادیث معتبره وارد شده است که جهاد مرد آن است که جان ومال خود را در راه خدا صرف کنند تا کشته شوند وجهاد زنان انست که بر آزار شوهران وغیرت آوردن ایشان صبر کنند.

حضرت رسول صلی الله علیه واله فرمود که اگر امر می نمودم که کسی برای غیر خدا سجده کند هر آینه میگفتم که زنان برای شوهران سجده کنند وفرمود که زن نماز خود را طول ندهد برای آنکه منع کند شوهر را از آُنچه از وی خواهد فرمود که هر زنی که شوهر او را برای مجامعت بطلبد و او تاخیر کند تا شوهر به خواب رود پیوسته ملائکه او را لعنت کنند تا شوهر بیدار شود.

در حدیث صحیح منقول است که زن از مال خود هم چیزی بی رخصت شوهر نمی تواند داد مگر حج یا زکات یا نیکی به پدر و مادر یا صله و احسان به خویشان.

در حدیث صحیح از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هر زنیکه به شوهرش بگوید که من هرگز از تو نیکی ندیده ام ثواب اعمالش همه برطرف میشود.

در احادیث معتبره بسیار وارد شده است که حق زن بر مرد آن است که او را سیر کند و بدنش را بپوشاند و اگر بدی کند بر او بخشد و عفو کند.

در حديث ديگر منقول است که رو ترش نکند نزد او و يکروز نه يکروز روغن براى ماليدن به او بدهد و هر

سه روز يکمرتبه گوشت براى او بیآورد و رنگ مانند حنا و وسمه هر شش ماه يکبار به او بدهد و در هر سال چهار جمامه اش بدهد دو از براى زمستان دو از براى تابستان و بايد که خانه اش را خالى نگذارد از روغن برای مالیدن سر و سرکه و زینت و روزی یکمن کهنه قوت به او بدهد و میوه ها که همه کس خورند به او بخوراند ودر عيدها زياده از اوقات ديگر خوردنى براى او بگيرد.

از حضرت صادق منقول است بترسید از خدا در حق دو ضعیف: یتیمان و زنان.

حضرت رسول صلی الله علیه واله فرمود که بهترین شما آنکسی است که با زنان بهتر سلوک کند و فرمود عیال مرد اسیران اویند و محبوبترین بندگان نزد خدا کسی است که احسان به اسیران خود بیشتر بکند.

حضرت صادق علیه السلام فرمود که موجب هلاک مردیست که در شهری که زنش در آنشهر باشد شب در خانه دیگر بخوابد و نزد او نیآید.

حضرت امیر المؤمنین وصیت فرمود به امام حسن علیه السلام که زینهار مشورت با زنان مکن، رأی ایشان ضعیف و عزم ایشان سست است و ایشانرا پیوسته پرده بدار و بیرون مفرست و تا توانی چنان کن که بغیر از تو مردی نشناسند و بایشان خدمتی بغیر آنچه متعلق به خودشان دارد مگذار که این از برای حال ایشان و خشنودی و حسن و جمال ایشان بهتر است زیرا که زن گل است و خدمتکار نیست و همچنین خودشان را گرامی بدار و سخنش را در حق دیگران قبول مکن و خود را بسیار بدست او مده.

در حدیث معتبر از حضرت رسول صلی الله علیه واله و سلم منقول است که زنانرا در غرفه و بالاخانه جا مدهید و چیز نوشتن به ایشان میآموزید و سوره یوسف را تغلیم ایشان مکنید و چرخ رشتن بیاد ایشان بدهید و سوره نور را به ایشان تعلیم کنید.

حضرت رسول صلی الله علیه واله و سلم نهی فرمود از آنکه زنانرا بر زین سوار کنند و فرمود که در نیکی اطاعت زنان مکنید تا آنکه بطمع نیافتند در امر کردن بشما، به بدیها بخدا پناه برید از بدان ایشان و از نیکانشان در حذر باشید.

حضرت امام محمد باقر فرمود که رازی به ایشان مگوئید و درباره خویشان شما آنچه میگویند اطاعت مکنید.

حضرت امیرالمؤمنین فرمود که مردیکه کارهای او را زنی تدبیر کند ملعونست.

حضرت رسول الله ص چون اراده جنگ داشتند با زنان خود مشورت میکردند و آنچه ایشان میگفتند خلاف آن میکردند.

حضرت رسول صلی الله علیه واله و سلم فرمود که هر که اطاعت زن خود بکند خدا او را سرنگون در جهنم اندازد. گفتند یا رسول الله این اطاعت کدام است؟ فرمود که از او رخصت طلبد که برای سیر (گشت و گذار) به حمامها و عروسیها و عیدها و عزاها برود، و او رخصت بدهد جامه های نازک از او طلبد که در بیرون بپوشد و برای او بگیرد.

در حدیث دیگر فرمود که مَثَل چنین مَثَل استخوان کج پهلوست که اگر او را بحال خود میگذاری منتفع میشوی و اگر میخواهی که راست کنی میشکند، پس صبر کن بر ناخوشیهای ایشان و بدانکه از جمله حقوق زن بر مرد آن است که هر چهار ماه یکمرتبه با او جماع کند اگر حاضر باشد و عذری نداشته باشد و این واجبست. و اگر چند زن داشته باشد و پیش یکزن یکشب بخوابد واجب است که پیش آنهای دیگر هر یک، یک شب بخوابد. و جمعی را اعتقاد آنست که مطلقاً واجبست پیش هر زنی هر چهار شب یکشب بخوابد خواه یکزن داشته باشد و خواه زیاده و این احوط است و در کنیز و متعه و اینها واجب نیست اما بهتر آنست که کنیزی که داشته باشد یا خود دفع شهوت او بکند یا او را بشوهر دهد و در بعضی اخبار وارد شده است که اگر نکنند و آنها زنا کنند گناهش بر اوست و مشهور میان علماء آنست که اگر زنی داشته باشد و زن دیگر بخواهد اگر باکره باشد تا هفت شب مخصوص اوست و اگر غیر باکره است تا سه روز.

لینک مطلب در بالاترین

۱ دیدگاه

برده جنسی اندونزیایی سرانجام سکوت را شکست.

جاکارتا – اندونزی (آروا دامون خبرنگار سی ان ان): “مردم به چشم یک زن قوی به من نگاه میکنن ولی من از درون شکسته شدم. من همیشه گریه میکنم ولی نمی خوام سایرین اشکای منو ببینن.” اینها را سونارسیه میگوید.

سونارسیه نام واقعی او نیست. او نمی خواهد نام واقعی خود را آشکار کند. هیچ کس حتی خانواده اش هم نمی دانند چه بر سر او آمده است.
داستان او از 15 سال پیش آغاز میشود وقتیکه او تنها 17 سال داشت.

میگوید: “خانواده من خیلی فقیر بودن و من مجبور شدم ترک تحصیل کنم.” و می افزاید:”بعد کارگران مهاجر زیادی رو دیدم که داستان موفقیتهایشان منو بخودش جلب کرد.”

موقعیت سونارسیه یک موقعیت غیرمعمول نیست. در همه روستاهای فقیر اندونزی کارگر مهاجر شدن تنها شانس یک زن برای داشتن زندگی بهتر است. اما برای بعضی در انتهای رؤیایشان کابوسی وحشتناک خفته است.

سونارسیه رفت به جائیکه فکر میکرد آنجا یک شرکت معتبرقانونی است. او یک دوره مقدماتی خانه داری را گذراند و برای اولین بار پاسپورت گرفت.

“شرکت آگهی داده بود که یک کارفرمای عرب دنبال یک خدمتکار قد بلند، باکره با پوست تیره میگرده.” و بخاطر می آورد:” من از بین صدها نفر انتخاب شدم و خیلی خوشحال بودم. درست مثل اینکه یک رؤیا به حقیقت بپیوندد. خیلی بخودم افتخار میکردم. دوستام بهم میگفتن تو چقدر خوش شانسی که به این زودی انتخاب شدی.”

دو هفته بعد مرد عرب او را به خانه اش در عربستان سعودی برد و از اینجا بود که ترس و وحشت آغاز شد.

” او کارفرمای واقعی من نبود. کارفرمای واقعی من پدر ناتوانش بود که از کمر به پایین فلج بود.” سونارسیه با حالتی مشمئز کننده ادامه میدهد: “اون از من خواست تا با ویبراتور آلت تناسلیشو ماساژ بدم.”

بار اول پاسخ سونارسیه “نه” بود.

” خیلی نسبت به من عصبانی شد و گفت دیگه به من حقوق نمیده.” او بیاد میآورد که: “من قدرتی برای نپذیرفتن نداشتم. من حتی نمیدونستم کجا باید فرار کنم.”

او میگوید که 9 پسر کارفرمایش با مالیدن اندامش او را تحت آزار جنسی قرار میداند و مجبورش میکردند تا آنها را ماساژ بدهد و برایشان آشپزی کند در حالیکه آنها لخت بودند.

سرانجام یک روز او متوجه میشود که درب خانه قفل نیست، وانمود میکند که میخواهد آشغالها را بیرون ببرد، و فرار میکند و عاقبت از سرپناهی سر در میآورد که توسط چند اندونزیایی اداره میشد. او فکر میکرد که دیگر نجات پیدا کرده است، اما اندکی بعد فهمید که کابوس واقعی در حال شروع شدن است.

“آنها به من حقه زدن، من از دهن تمساح گریختم و به چنگ شیر گرفتار شدم.”

او میگوید که آنها وی را به یک دلال محبت به مبلغ 1300 دلار فروختند که او را وادار میکرد تا بصورت یک برده جنسی کار کند. او ابتدا سعی کرد تا مقاومت کند.

“هر وقت مشتری ها به یه دختر احتیاج داشتن بهش زنگ میزدن” او بیاد میآورد که:”اونا از من میخواستن که هر کاری انجام بدم، از کارای معمولی گرفته تا اعمال نفرت انگیز.”

بیشتر از یکسال سونارسیه بطرز وحشیانه ای مورد تجاوز جنسی و سکس دهانی و مقعدی قرار گرفت.

“حس میکردم داشتم میمردم. خیلی دوست داشتم خودمو بکشم.” با صدایی بغض آلود در حالیکه اشکهایش حکایت از رنج فراوانش دارد میگوید:” من تحقیر شده بودم. اونا مث یه حیوون با من رفتار میکردن. اما دلال محبت میگفت که مشتریها مبلغ زیادی رو بابت من پرداخت میکنن.”
بعد از اینکه پلیس عربستان غافلگیرانه وارد عمل شد او تصمیم گرفت که خودش را نجات دهد. او به شش ماه زندان محکوم شد و بعد از آن از عربستان اخراج گردید.

شرم و حیا و لکه ننگ اجتماع شدن باعث شد تا او به خانواده اش چیزی در این باره نگوید.

یونیسف تخمین میزند که حدود صدهزار زن و بچه بعنوان برده جنسی در داخل و خارج اندونزی مورد سوءاستفاده قرار میگیرند.

نورماواتی زنی از یک سازمان غیر دولتی است که سعی میکند تا به کارگران مهاجر کمک کند.

او میگوید:” بسیاری از کارگران با مدارک قانونی به خارج میروند اما بعداً دچار مشکل میشوند یا وارد کارهای غیرقانونی میشوند. بعد اینها افرادی را در کوچه و خیابان می بینند که قول میدهند تا آنها را به سفارت ببرند، حال آنکه در واقع آنها را میفروشند.”

او میگوید که حفاظت از این زنان جزو وظایف و مسئولیتهای دولت است.

شرکتهای مشهور ومعتبر به کارگران مهاجرشان آموزش مقدماتی دفاع شخصی یاد می دهند و آنها را از بروز مشکلاتی بالقوه ای که ممکن است با آنها مواجه شوند آگاه میکنند.

فظلوم عُمَر، مدیره آژانس استخدامی PT Amri که هر ماه برای حدود 2000 کارگر مهاجر اقدام میکند، میگوید شرکت او با جدیت با این مسئله برخورد میکند. شرکت او دفاتر محلی دارد که زنان در صورت مواجهه با موارد مشکوک میتوانند به آنها مراجعه کنند.

او میکوید: “بمحض اینکه اطلاعاتی از آزار جنسی بدست بیاریم ما کارگر مهاجر را بلافاصله به خوونه بر میگردونیم. خط مشی ما ضریب تحمل صفر در مواجه با موارد آزار جنسی از طرف کارفرما است.”

سونارسیه هیچگاه اتفاقاتی که برایش رخ داده است را به پلیس گزارش نکرد. شرکتی که او را استخدام کرده بود بدلایل نامعلومی ناپدید شده است.
او بظاهر بر آنچه بسرش آمده است بی اعتناست ولی نمیتواند از آن بگریزد.

او میگوید: ” من تقریباً چهل سالمه، و هنوز نمی دانم که خوشحالی واقعی چیه.”

منبع: سی ان ان 18 نوامبر 2009
این مطلب در ساعت 5:40 دقیقه صبح پنجشنبه 28 آبان 88 بوقت ایران پابلیش شد.
لینک در بالاترین

(3) دیدگاه

همۀ زنان پیامبر: از خدیجه تا عمره بنت یزید

تاریخ طبری – جلد چهارم – صص ١٢٨٨ تا ١٢٩٩

هشام بن محمد گوید: پیغمبر پانزده زن گرفت که سیزده زن را بخانه برد و یازده زن را با هم داشت و نه زن داشت که درگذشت.
نخستین زن وی خدیجه بود و ابوجعفر گوید: تا خدیجه زنده بود زن دیگر نگرفت. درباره نخستین زنی که پس از خدیجه گرفت اختلاف هست، بعضی گفته اند عایشه دختر ابوبکر و بعضی گفته اند سوده دختر زمعة بن قبسی و بیوه سکران بن عمرو ابن عبدشمس بود. مطلعان گفته اند که پیغمبر قبل از عایشه ، سوده را گرفته بود. بعد از سوده، پیفمبر عایشۀ ٦ ساله را سه سال پیش از هجرت مدینه عقد کرد و پس از هجرت در ماه شوال با وی زفاف کرد. آنوقت عایشه ٩ ساله بود و چون پیغمبر درگذشت عایشه ١٨ ساله بود. پیغمبر هیچ زن دوشیزه ای بجز عایشه نگرفت.
پس از آن پیغمبر، حفصه دختر عمربن خطاب و زن حنیس بن حذافه سهمی را بزنی گرفت. پس از وی پیغمبر ام سلمه را بزنی گرفت. نام وی هند و دختر ابوامیه بن مغیره مخزومی و بیوه ابوسلمه بن عبدالاسد مخزومی بود.
پس از ام سلمه پیغمبر جوبریه دختر حارث بن ابی ضرار را به زنی گرفت که پیش از آن زن مالک بن صفوان بود. پس از آن ام حبیبه دختر ابوسفیان بن حرب و زن عبیدالله بن جحش را بزنی گرفت. پس از آن پیغمبر زینب دختر جحش را بزنی گرفت که از زیدبن حارثه بدلیل نیآوردن فرزند جدا شده بود.
پس از او پیغمبر صفیه دختر حیی بن اخطب را بزنی گرفت که پیش از آن زن سلام بن مشکم بوده و چون سلام بمرد زن کنانه بن ربیع بن ابی الحقیق شد که محمدبن مسلمه بفرمان پیامبر گردن او را زد و چون پیامبر به روز خیبر به صفیه رسید ردای خویش را بروی افکند و که خاص او شد و اسلام بر او عرضه کرد که به مسلمانی گروید.
پس از آن پیغمبر میمونه دختر حارث بن حزن را بزنی گرفت که پیش از آن زن عمیربن عمرو بود. همه این زنان که گفتیم و پیمبر گرفت هنگام درگذشت وی بجز خدیجه زنده بودند. پس از آن پیغمبر نشات دختر رفاعه از طایفه بنی کلاب بن ربیعه را بزنی گرفت. پس از او شنباء دختر عمروغفاری را بزنی گرفت. وقتی شنباء بنزد پیامبر آمد عادت زنانه بود، و پیش از آنکه پاک شود ابراهیم پسر پیامبر بمرد و شنباء گفت: اگر محمد پیغمبر بود محبوبترین کس او نمی مرد. و پیغمبر او را رها کرد.
پس از آن پیامبر غزیه دختر جابر را بزنی گرفت که از زیبایی و خوش اندامی وی سخن شنیده بود و لقب ام شریک بواسطه پسری بنام شریک از شوهر سابقش داشت. به گفته ابن کلبی چون پیغمبر با وی خلوت کرد وی را کهنسال یافت و طلاقش داد. پس از آن پیغمبر اسماء دختر نعمان بن اسودبن شراحیل کندی را بزنی گرفت. پس از آن ریحانه دختر زید فرفلی را گرفت و پس از وی با ماریه قبطی وصلت کرد که ابراهیم را بدنیا آورد.
ابن شهاب زهری گوید: پیمبر، عالیه زنی از طایفه بنی ابوبکربن کلاب بود به زنی گرفت و چیز داد و از او جدا شد. و نیز قتیله دختر قیس بن مدیکرب و خواهر اشعث بن قیس را بزنی گرفت و پیش از آنکه با وی خلوت کند از دنیا برفت و قتیله با برادر خویش از اسلام بگشت. و نیز گفته اند پیغمبر فاطمه دختر شریح را بزنی گرفت.
گویند پیغمبر خوله دختر هذیل بن مبیره را نیز به زنی گرفت. ابن عباس گوید: لیلی دختر خطیم بن عدی هنگامی که پیامبر پشت به آفتاب بود بیآمد و دست به شانه او زد. پیغمبر گفت: کیستی؟ گفت: من دختر خطیم هستم، آمده ام تا خودم را بتو عرضه کنم که مرا بزنی بگیری. گفت: چنین کردم. لیلی به قوم خویش بازگشت و گفت پیامبر مرا به زنی گرفت. گفتند تو حسودی و پیامبر زنان متعدد دارد برو و خود را رها کن. لیلی پیش پیامبر رفت و گفت مرا رها کن. گفت: رها کردم. گویند پیامبر عمره دختر یزید که از طایفه بنی رواس بن کلاب بود را نیز بزنی گرفت.

(18) دیدگاه

تف به شرف نداشته ات جناب سروان …

به تصاویر خیره میشم … نمیشه باور کرد که یه مرد قوی هیکل که اسم خودشو پلیس گذاشته مث یه حیوون بیافته به جوون مردم و با باتون بزنه توی سر یه خانم. واقعاً تف به شرف نداشته ات جناب سروان …. حداقل جرأت میکردی و می ایستادی ببینی چه رذالتی ازت سر زده ، نه اینکه مث یه ترسوی بزدل بزنی توی سر یه انسان بیگناه و بعدم الفرار …. ریدم به هیکل اون دیوّثی که به تو درجه داد و از اون بالاتر به هیکل اون فرمانده کل قوائیکه امثال تو رو توش پرورش میدن ….

01
02
03
04
05
06
07

(15) دیدگاه

امام خمینی (ره): ما تا … ایستاده ایم!

لطفاً به تصویر زیر خوب خیره شوید و سپس یکی از گزینه های زیر را بعنوان پاسخ احتمالی انتخاب و برای دریافت جایزه به کهریزک تشریف ببرید. التماس دعا

Open Mouth

امام خمینی (روح الله هندی یا همون ر ه): ما تا ….. ایستاده ایم.

1. ما تا گشادی کامل دهان ایستاده ایم.
2. ما تا پاره شدن ایستاده ایم.
3. ما تا ته حلقوم ایستاده ایم.
4. ما تا وقتی جـــر بخوریم ایستاده ایم.
5. ما تا ابتدای معده ایستاده ایم.
6. ما تا بواسیر هم ایستاده ایم.
7. ما تا [بشین پدر سگ اعصابمو خُرد کردی با اون دهن گشادت] ایستاده ایم.

لینک در بالاترین

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »