برده جنسی اندونزیایی سرانجام سکوت را شکست.

جاکارتا – اندونزی (آروا دامون خبرنگار سی ان ان): «مردم به چشم یک زن قوی به من نگاه میکنن ولی من از درون شکسته شدم. من همیشه گریه میکنم ولی نمی خوام سایرین اشکای منو ببینن.» اینها را سونارسیه میگوید.

سونارسیه نام واقعی او نیست. او نمی خواهد نام واقعی خود را آشکار کند. هیچ کس حتی خانواده اش هم نمی دانند چه بر سر او آمده است.
داستان او از 15 سال پیش آغاز میشود وقتیکه او تنها 17 سال داشت.

میگوید: «خانواده من خیلی فقیر بودن و من مجبور شدم ترک تحصیل کنم.» و می افزاید:»بعد کارگران مهاجر زیادی رو دیدم که داستان موفقیتهایشان منو بخودش جلب کرد.»

موقعیت سونارسیه یک موقعیت غیرمعمول نیست. در همه روستاهای فقیر اندونزی کارگر مهاجر شدن تنها شانس یک زن برای داشتن زندگی بهتر است. اما برای بعضی در انتهای رؤیایشان کابوسی وحشتناک خفته است.

سونارسیه رفت به جائیکه فکر میکرد آنجا یک شرکت معتبرقانونی است. او یک دوره مقدماتی خانه داری را گذراند و برای اولین بار پاسپورت گرفت.

«شرکت آگهی داده بود که یک کارفرمای عرب دنبال یک خدمتکار قد بلند، باکره با پوست تیره میگرده.» و بخاطر می آورد:» من از بین صدها نفر انتخاب شدم و خیلی خوشحال بودم. درست مثل اینکه یک رؤیا به حقیقت بپیوندد. خیلی بخودم افتخار میکردم. دوستام بهم میگفتن تو چقدر خوش شانسی که به این زودی انتخاب شدی.»

دو هفته بعد مرد عرب او را به خانه اش در عربستان سعودی برد و از اینجا بود که ترس و وحشت آغاز شد.

» او کارفرمای واقعی من نبود. کارفرمای واقعی من پدر ناتوانش بود که از کمر به پایین فلج بود.» سونارسیه با حالتی مشمئز کننده ادامه میدهد: «اون از من خواست تا با ویبراتور آلت تناسلیشو ماساژ بدم.»

بار اول پاسخ سونارسیه «نه» بود.

» خیلی نسبت به من عصبانی شد و گفت دیگه به من حقوق نمیده.» او بیاد میآورد که: «من قدرتی برای نپذیرفتن نداشتم. من حتی نمیدونستم کجا باید فرار کنم.»

او میگوید که 9 پسر کارفرمایش با مالیدن اندامش او را تحت آزار جنسی قرار میداند و مجبورش میکردند تا آنها را ماساژ بدهد و برایشان آشپزی کند در حالیکه آنها لخت بودند.

سرانجام یک روز او متوجه میشود که درب خانه قفل نیست، وانمود میکند که میخواهد آشغالها را بیرون ببرد، و فرار میکند و عاقبت از سرپناهی سر در میآورد که توسط چند اندونزیایی اداره میشد. او فکر میکرد که دیگر نجات پیدا کرده است، اما اندکی بعد فهمید که کابوس واقعی در حال شروع شدن است.

«آنها به من حقه زدن، من از دهن تمساح گریختم و به چنگ شیر گرفتار شدم.»

او میگوید که آنها وی را به یک دلال محبت به مبلغ 1300 دلار فروختند که او را وادار میکرد تا بصورت یک برده جنسی کار کند. او ابتدا سعی کرد تا مقاومت کند.

«هر وقت مشتری ها به یه دختر احتیاج داشتن بهش زنگ میزدن» او بیاد میآورد که:»اونا از من میخواستن که هر کاری انجام بدم، از کارای معمولی گرفته تا اعمال نفرت انگیز.»

بیشتر از یکسال سونارسیه بطرز وحشیانه ای مورد تجاوز جنسی و سکس دهانی و مقعدی قرار گرفت.

«حس میکردم داشتم میمردم. خیلی دوست داشتم خودمو بکشم.» با صدایی بغض آلود در حالیکه اشکهایش حکایت از رنج فراوانش دارد میگوید:» من تحقیر شده بودم. اونا مث یه حیوون با من رفتار میکردن. اما دلال محبت میگفت که مشتریها مبلغ زیادی رو بابت من پرداخت میکنن.»
بعد از اینکه پلیس عربستان غافلگیرانه وارد عمل شد او تصمیم گرفت که خودش را نجات دهد. او به شش ماه زندان محکوم شد و بعد از آن از عربستان اخراج گردید.

شرم و حیا و لکه ننگ اجتماع شدن باعث شد تا او به خانواده اش چیزی در این باره نگوید.

یونیسف تخمین میزند که حدود صدهزار زن و بچه بعنوان برده جنسی در داخل و خارج اندونزی مورد سوءاستفاده قرار میگیرند.

نورماواتی زنی از یک سازمان غیر دولتی است که سعی میکند تا به کارگران مهاجر کمک کند.

او میگوید:» بسیاری از کارگران با مدارک قانونی به خارج میروند اما بعداً دچار مشکل میشوند یا وارد کارهای غیرقانونی میشوند. بعد اینها افرادی را در کوچه و خیابان می بینند که قول میدهند تا آنها را به سفارت ببرند، حال آنکه در واقع آنها را میفروشند.»

او میگوید که حفاظت از این زنان جزو وظایف و مسئولیتهای دولت است.

شرکتهای مشهور ومعتبر به کارگران مهاجرشان آموزش مقدماتی دفاع شخصی یاد می دهند و آنها را از بروز مشکلاتی بالقوه ای که ممکن است با آنها مواجه شوند آگاه میکنند.

فظلوم عُمَر، مدیره آژانس استخدامی PT Amri که هر ماه برای حدود 2000 کارگر مهاجر اقدام میکند، میگوید شرکت او با جدیت با این مسئله برخورد میکند. شرکت او دفاتر محلی دارد که زنان در صورت مواجهه با موارد مشکوک میتوانند به آنها مراجعه کنند.

او میکوید: «بمحض اینکه اطلاعاتی از آزار جنسی بدست بیاریم ما کارگر مهاجر را بلافاصله به خوونه بر میگردونیم. خط مشی ما ضریب تحمل صفر در مواجه با موارد آزار جنسی از طرف کارفرما است.»

سونارسیه هیچگاه اتفاقاتی که برایش رخ داده است را به پلیس گزارش نکرد. شرکتی که او را استخدام کرده بود بدلایل نامعلومی ناپدید شده است.
او بظاهر بر آنچه بسرش آمده است بی اعتناست ولی نمیتواند از آن بگریزد.

او میگوید: » من تقریباً چهل سالمه، و هنوز نمی دانم که خوشحالی واقعی چیه.»

منبع: سی ان ان 18 نوامبر 2009
این مطلب در ساعت 5:40 دقیقه صبح پنجشنبه 28 آبان 88 بوقت ایران پابلیش شد.
لینک در بالاترین

Advertisements

3 دیدگاه »

  1. behzad said

    arabs are most dirty animals like hyenas on earth, fuck arabs and arabism!

  2. غلامرضا محبی said

    این یک نمونه از مظاهر تمدن و حقوق بشر ه من با یک بشر از همین آدمهائی که ولضالیینشان 10 ثانیه طول میکشد متاسفانه واز روی ناچاری هم خانه ام تمام فکر این مرد خلاصه شده در صیغه وتوجیح دزدی وحساب سازی که این حق اوست و عجیب اینجاست که همه را دزد میبیند وکافرو… بواقع بشر یت به کجا میرود؟

  3. Ghalam said

    http://ghalambedast.wordpress.com

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: