الویس پریسلی، مایکل جکسون، انقلاب 57 و جنبش سبز

پرده اول:
ده سالم بود که الویس پریسلی به رحمت ایزدی رفت … 25 یا 26 مرداد سال 56 بود و وسط هفته. تابستون بود و شبا رو پشت بوم میخوابیدیم. صبح زود باید میرفتم از بستنی رضا حاشیه فلکه دروازه قوچان صد تا آلاسکا (بستنی یخی) میگرفتم و راه می افتادم بطرف مجسمه (میدون شهدا) و چهار راه نادری و بعدشم حرم و فریاد » آآآآلیــــــــــــاسکاییه». دوزار بیشتر نبود هر آلاسکا و ظهر نشده همشو به زوّارایی که در گرمای تابستون برای زیارت به مشهد اومده بودن میفروختم.

هنوز حرکت انقلابی مردم درست و حسابی شکل نگرفته بود. هَف هَش ده روز قبل از فوت مرحوم مغفور الویس، بخاطر فشار دموکراتایی که توی آمریکا سر کار اومده بودن هویدا از کار برکنار شده بود و آموزگار شده بود نخست وزیر. از چند ماه قبلش همین فشارا باعث شده بود که شاه خدابیامرز اعلام فضای باز سیاسی کنه و در نتیجه مخالفین فرصت پیدا کرده بودن که میتینگ بذارن، اعلامیه پخش کنن و از مناسبتای مذهبی بهترین استفاده رو برعلیه رژیم شاه علیه الرحمه بکار ببرن. روزنامه هایی بودن که از فرصت ایجاد شده استفاده کرده و به احوالات معترضین میپرداختند. یکبار توی باغ نادرشاه (چهار راه شهدا مشهد) یکی از من دو تا آلاسکا خرید و 5 تومن بهم داد. اومدم بقیه اش رو بدم گفت مال خودت، بجاش به هر کی یک آلاسکا دادی یکی از این کاغذا رو هم بده. و بعدش یه دسته کاغذ گذاشت روی جعبه آلاسکام و مث قرقی غیبش زد. یک ساعت بعدشم بابام اومد و منو با اردنگی از کلانتری چهار راه عشرت آباد برداشت برد خوونه.

داشتم میگفتم؛ وقتی الویس مُرد روزنامه ها پر شد از خبر مرگ اسرارآمیزش. ما توی خوونه تلویزیون نداشتیم (یعنی بابام نمیذاشت که داشته باشیم میگفت حاج شیخ غلامحسین تبریزی حرومش کرده)، بعضی وقتا میرفتیم خوونه خاله صغری همسایه دیوار بدیوارمون که 45 سال بود با جعفر آقا دلاک ازدواج کرده بود ولی اجاقش کور بود. جعفر آقا طبسی بود و همیشه اخمالو. یادمه که چن شب پشت سر هم همون یک کانال و نصفی تلویزیون  برنامه ایی رو پخش میکرد راجع به زندگی و مرگ الویس پریسلی. خلاصه همه چی شده بود الویس و الویس. بابای من میگفت: پدرسگا ایی همه مِردُمِ گُوشنَه نِگا مِدِرَن هیچی نِمِگن»ابلیس» که میمیرَه خِشتَکِشارِ مِخَن جِر بدَن.

حرکت مردم ادامه پیدا کرد و یکسال و یکماه بعد از «مرگ اسرارآمیز الویس پریسلی» طبس زلزله شد و خاله صغری و جعفرآقا هم رفتن همونجائیکه الویس رفته بود. چند ماه بعدترش انقلاب پیروز شد و ….

پرده دوم:
مردمی که با هزار امید و آرزو به تغییر و «نه» گفتن به دولت و حاکمیت، پای صندوقای رأی اومده بودن مأیوس و سرخورده از تقلب گسترده ای که دولت کرده بود به خیابونا ریختن و خواهان بازپس گیری رأیشون شدن. بفرمان دیکتاتور مردم به خاک و خون کشیده شدن و اخبار ایران برای چندین روز به صدر خبرهای دنیا رفت. در کوران اخبار داغی که از ایران میرسید یهو «مایکل جکسون» مُون دَنسِش گرفت و اونم رفت پیش الویس پریسلی. یکدفعه اخبار تمام خبرگزاریهای دنیا پر شدن از خبر رحلت جانگداز «مایکل جکسون» و اخبار ایران رفت توی حاشیه اونم چه حاشیه ای که تا دو سه هفته از اخبار جنبش سبز در خبرگزاریهای معتبر خبری نمی شد پیدا کرد. خلاصه اینکه خبر مرگ «مایکل جکسون» در اون موقع تا حدودی بداد دیکتاتور رسید … اما حرکت جنبش سبز در داخل کشور متوقف نشد و ادامه پیدا کردو مردم بیدارتر و هوشیارتر شدن و هنوز هم این حرکت ادامه داره …

بهرحال اینم شباهتیه بین رحلت این دو مرحوم مغفور و جنبش سبز و انقلاب 57. الان خاطرم نیست که آیا خبر مرگ خدابیامرز الویس تاثیری (هر چند اندک) روی حرکت انقلاب 57 داشت یا نه ولی از خدا میخوام که زلزله طبس رو مشابه سازی نکنه و اگرهم کرد فقط توی بیت رهبری بیاد …

لینک مطلب در بالاترین

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: